بزرگ بن شهريار الرامهرمزي ( مترجم : محمد ملك زاده )

27

عجائب الهند بره وبحره ( عجايب هند ) ( فارسى )

شكيبائى نداريم . پدرم هم نصيحت پيرمرد را كار بسته مادرم را هميشه در بند داشت ، تا اينكه ماها بزرگ شديم و پدر وفات يافت و ما از قيد و بند مادرمان - بدون اينكه از علت آن آگاه باشيم - متأثر بوديم . پس از مرگ پدر از نظر محبت مادرى و حس مروت و مشاهدهء بيچارگى او ، اولين كارى كه كرديم بند را از او برداشتيم و آزادش ساختيم اما همين كه آزاد شد همچون اسبى سركش در ميدان مسابقه ، پا به فرار گذاشت ، ما نيز به دنبال او دوان شديم ولى ابدا به او نرسيديم ، كسانى كه در حين فرار به او نزديك بودند به وى گفتند چگونه مىروى و پسران و دختران خود را ترك مىگوئى ؟ او جواب داد : انشرتوا يعنى چه كارى مىتوانم براى آنها بكنم ! اين بگفت و خود را به دريا افكند و همچون ماهيان قوى در آب دريا شناور شد و ناپديد گشت . سبحان الخالق البارى المصور تبارك اللّه احسن الخالقين . [ داستان شمارهء ] : 16 ابو محمد حسن بن عمرو ضمن حكايتى كه در باب ماهيان دريا نقل مىكرد گفت : يكى از صاحبان كشتى يك استخوان دندهء ماهى براى ما آورده بود كه ما مقدار پنج ذراع از قسمت ضخيم آن را بريده بجاى پل بر روى نهرى كه جلو در باغ خودمان در جزيره داشتيم قرار داديم . طول باقى ماندهء آن بيست ذراع بود . هم او مىگفت : در دريا يك نوع ماهى وجود دارد كه هيچ‌يك از انواع ديگر ماهيان در مبارزه با او قادر به مقاومت نيستند . اين ماهى خرطومى دارد كه طرفين آن مانند اره داراى دندانه‌هاى تيز و برنده مىباشد . چون به دشمن حمله كند او را با يك ضرب خرطوم خود به دو نيم سازد . وقتى اين ماهى بميرد يا آن را شكار